همذات پنداری، اهرمی مهم برای رسیدن به موفقیت2

همذات پنداری، اهرمی مهم برای رسیدن به موفقیت2
Rate this post

موفقیت دارای چند فرمول و اهرم است مهم است که اگر هر فرد با داشتن نقشه‎ی حرکت بتواند مسیر درست را طی کند در نهایت می‎تواند به مقصد می‎رسد. همذات پنداری یکی از اصول و فرمول های مهم در رسیدن به موفقیت است.

حال اگر فردی در زندگی خود، مسیر و نقشه‎ی معلومی نداشته باشد هرگز نمی‎تواند آنطور که باید و شاید به موفقیت برسد. چه بسا بوده‎اند افرادی که با در نظر نگرفتن این اصول مهم، تنها به دنیا آمدند و بعد از چندین سال زندگی این دنیا را ترک کرده‎اند.
براستی چرا برخی توانسته‎اند از همان وقت و زمانی که ما نیز آن را در اختیار داشته‎ایم به بهترین شکل ممکن استفاده کنند اما برخی نیز همان زمان را صرف کارهایی کرده‎اند که نه تنها سودی نداشته بلکه حتی ممکن است هم به زندگی فردی خود و هم به جامعه‎ آسیب زده‎ باشند! که این حکایت از این دارد که فرد حتی نمی‎دانسته برای چه به دنیا آمده است چه برسد به اینکه بخواهد هدف و مقصدی معلوم نیز برای خود داشته باشد.

اگر شما خواننده‎ی عزیز ، مسیر معلوم و مشخصی را برای زندگی و رسیدن به چشم‎اندازهای مطلوب در نظر دارید مطالعه‎ی زندگی افراد موفق هرچه بیشتر و بهتر می‎تواند شما را در طی کردن این مسیر کمک نماید.پیشنهاد می کنم هرچه بیشتر و بیشتر به دنبال داستان زندگی افراد موفقی باشید که توانستند مسیر معلوم و مشخصی داشته باشند و هیچ گاه از شکست نهراسیدند بلکه همان شکست ها را مقدمه‎ی رسیدن به موفقیت‎های بزرگ برای خود در نظر گرفتند.

حال ادامه‎ی داستان:

«هنری فورد» در سی‌ام جولای 1836، در ایالت میشیگان امریکا چشم به جهان گشود. پس از این‌که فورد دوره‌ي ابتدایی را به پایان رساند، پدرش تصمیم گرفت که او را به جای فرستادن به مدرسه و پاره و فرسوده کردن لباس، در مزرعه نگه دارد تا یاری‌اش کند. کار در مزرعه هرگز نظرش را جلب نکرد. او میل داشت کارهایش با ماشین ارتباط داشته باشد. گرچه او از کودکی به چنین چیزی می‌اندیشید، در هفده‌سالگی مقصود خود را آشکار و کارآموزی در کارگاه موتورسازی «درای راک» را آغاز کرد. فورد در نخستین سال کار در این کارگاه، کارآموزی را به پایان رساند و از فن مکانیکی آگاهی کامل پیدا کرد. اندیشه‌ي ساختن خودرو، آرام و قرار او را سلب کرده بود. او هر نشریه‌ی علمی را که به‌دست می‌آورد، با حرص و ولع، از نظر می‌گذرانید. همین که شرکت ادیسون دیترویت، شغل مهندسی ماشین‌سازی را به او پیشنهاد کرد، بی‌درنگ آن را پذیرفت.

 

او برای دومین بار خانواده را ترک کرد و پس از آن دیگر نتوانست نزد خانواده اش باز گردد. او خانه ی بسیار کوچک و محقری را در دیترویت اجاره کرد و کارگاهی را در پشت آن به وجود آورد و هر روز پس از بازگشت از کارخانه، تا پاسی از نیمه شب در این کارگاه با موتور بنزینی خود کار می کرد. شعار فورد این بود:
« هر کاری که جاذبه داشته باشد، آسان است و همیشه می توان به نتایج آن اطمینان داشت.»

سرانجام تلاش مداوم او ثمر بخشید و در سال 1892 ، در سن بیست و نه سالگی درست هفده سال پس از آن که نخستین ماشین را در آن جاده ی روستایی دیده بود و با خود عهد کرده بود روزی به رویای خویش تحقق بخشد، ساخت اولین موتور اتومبیل خود را به پایان رساند. هفده سال تلاش و فداکاری بی وقفه، رویای او را با واقعیت پیوند داد و او را به آرمانش رساند.

موفقیت مستلزم شکیبایی و پایداری است. افرادی که پس از چند ماه یا حتی چند سال از رفتن به سوی هدف خود باز می مانند، باید از استقامت و مداومت این مرد بزرگ درس عبرت بگیرند. روزی او با نخستین اتومبیل بنزینی بزرگ و بدقواره ی خود که در حال حرکت پنداشتی تلوتلو می خورد، در خیابان های دیتروت ظاهر شد. ساکنان شهر با دیدن آن، مانند آدمیانی که به سیاره ی دیگری قدم نهاده باشند، شگفت زده شدند. او می گوید:

«مردم اتومبیل مرا به چشم یک مزاحم می نگریستند. این اتومبیل سر و صدای زیادی ایجاد می کرد و اسبها را رم می داد. به علاوه در خیابان ها موجب ازدحام می شد. هر جا اندکی توقف می کردم، چنان انبوهی از جمعیت اطرافم را می گرفت که حرکت مجدد برایم مقدور نبود. اگر دقیقه ای اتومبیل را در جایی رها می کردم ، فضولی از راه می رسید و پشت فرمان می نشست و می کوشید آن را به حرکت درآورد. عاقبت مجبور شدم با خود قفل و زنجیری بردارم و به هنگام توقف آن را به یک تیر چراغ ببندم.»

او برای اینکه کارایی اتومبیلش را تا آنجا که ممکن بود افزایش دهد، حدود یک سال آن را در همه ی زمینه ها آزمایش کرد. سرانجام این اتومبیل را به قیمت دویست دلار فروخت.
فورد پس از کسب نخستین موفقیت، تحقیقات و آزمایش های خود را رها نکرد، چرا که هدفی بزرگتر را پیش رو داشت. او در خاطرات خود می نویسد:
«قصد نداشتم اتومبیل های لوکس و زیبا بسازم. من به تولید انبوه می اندیشیدم. از این رو می دانستم که قبل از هر چیز، باید نمونه ای در اختیار داشته باشم.»

درتمام این مدت، او در شرکت ادیسون دیتروت کار می کرد و همواره به سرانجام اتومبیل بنزینی خود می اندیشید. مدیران شرکت هنگام بستن قرارداد جدید، افزایش حقوق و سمت بالاتری را به او پیشنهاد کردند. فورد اندیشید که اگر بخواهد این قرارداد را بپذیرد، باید تحقیقات خود را در زمینه موتورهای بنزینی نیمه تمام گذارد و وقت خود را به نیروی برق که پیش بینی می شد تنها منبع انرژی در آینده باشد اختصاص دهد.

جان کلام این است که از او تقاضا شده بود تا به بهای دست کشیدن از رویاها و آرزوهای خویش، از مزایای عادی فراوان و آینده ای روشن بهره مند شود. این دامی است که بیشتر مردم در آن فرو می افتند، چرا که به قول معروف سرکه ی نقد به از حلوای نسیه است! نیاز مردم به امنیت شغلی و مالی چنان شدید است که آماده اند تا از ارزشمندترین آرزوهای خود چشم بپوشند. اما فورد ترجیح داد که شانس خود را در بوته ی آزمایش بگذارد و تمام تلاش خود را صرف تحقق آرزوهای خویش یعنی تولید انبوه خودروهای بنزینی کند.
یک بار دیگر در تاریخ بشریت، مردی می خواست ثابت کند که اگر خواسته ای از ژرفای دل برخیزد به طور حتم برآورده خواهد شد، حتی اگر همه ی مردم آن را ناممکن شمارند. او می گوید:
«برای اینکه تحت فرمان کسی نباشم ، دست از کار کشیدم.»در پانزدهم آگوست 1899 ، هنری فورد در نهایت فقر و تنگدستی شرکت ادیسون را ترک کرد. او قصد داشت با تولید انبوه خودرو بر این گمان که تنها ثروتمندان استطاعت خرید اتومبیل را دارند، خط بطلان بکشد. هیچ یک از بازرگانان با تجربه ی دیترویت حاضر نشد یک پول سیاه در این کار پرخطر سرمایه گذاری کند. مردم معمولا در طرح هایی سرمایه گذاری می کنند که از نتایج آن کاملا اطمینان داشته باشند. به همین دلیل فورد می بایست بار سنگینی را بردوش می کشید.

او عاقبت توانست چند سرمایه گذار با جرئت و جسور را برای تولید خودروهای بنزینی گرد هم آورد و این آغاز کار شرکت اتومبیل سازی دیترویت بود. فورد به عنوان سر مهندس شرکت، سه سال تمام بر تولید اتومبیل های این کارخانه که کم و بیش به نخستین اتومبیل او شبیه بودند، نظارت داشت. این شرکت تنها می توانست در هر سال حدود شش تا هفت اتومبیل تولید کند. فورد به این می اندیشید که اتومبیل های خوب و مناسبی برای استفاده ی عموم تولید کند، در صورتی که شرکای او تنها به تولید بیشتر، فروش بیشتر و گرمی بازار خود می اندیشیدند. سرانجام بین او و شرکایش اختلاف نظر پدید آمد و او ناگریز در سال 1902 استعفای خود را تسلیم کرد و از شرکت اتومبیل سازی دیترویت کناره گرفت. در استعفانامه ی خود نوشته بود که دیگر تحت فرمان کسی نخواهد بود. در حقیقت، این تجربه ی تلخ نه تنها ایمان فورد را متزلزل نکرد، بلکه به او آموخت که برای پیشرفت باید مستقل بود و عنان کار و زندگی را به دست گرفت. او می گوید:

« البته خوب و پسندیده است که انسان هر روز صبح در اول وقت، کار خود را آغاز کند و هر بعد از ظهر آن را به پایان برساند، به شرط آنکه مقررات موسسه متبوع خود را بپذیرد و مایل باشد که در تمام عمر مزد بگیر باشد و یک حقوق بگیر مسئول باشد.»
هنری فورد قاطعانه تصمیم داشت در زمره ی مدیران و کارفرمایان باشد. از این رو تمام وقت خود را صرف پی ریزی امپراطوری صنعتی خود می کرد. با وجود این او هنوز چیزی کم داشت که عبارت بود از: روشی که با آن بتواند مردم را از تولیدات خود آگاه کند. مسابقه ی اتومبیل رانی این خلاء را پر کرد. درآن روزها مردم برای سرعت اتومبیل اهمیت زیادی قایل بودند. به همین دلیل، تولید کنندگان اتومبیل برای عرضه ی اتومبیل های خود در این رقابت شرکت می کردند. فورد هم برای این که قدرت موتور اتومبیل های خود را به نمایش گذارد، فرصت را مغتنم شمرد و در سال 1903 دو اتومبیل به نامهای 999 وارو (Arrow) به معنای پیکان برای شرکت در مسابقه آماده کرد. او موفق شد با اختلاف نیم مایل در مسابقه برنده شود.

ادامه دارد…..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *