تحلیلی از اوضاع کار و درس دانشجویان ایران زمین

تحلیلی از اوضاع کار و درس دانشجویان ایران زمین

بیش از شانزده سال از عمر خود را در مسائل بغرنج و کلیشه‌ای غرق می‌کنیم و حال آن که ناتوانیم از حل مسائل ساده زندگی. بهترین دوران زندگی یک جوان در ایران، عجین شده است با بالاترین میزان اضطراب و استرس امتحان‌های ورودی دانشگاه‌ها که از سوی جامعه و خانواده به  وی تحمیل می شود. همگان فکر می‌کنیم که تمام این دغدغه‌ها به امید رسیدن به خوشبختی است و حال آن که نمی‌دانیم خوشبختی واقعی را چگونه می توان به دست آورد.
آیا زمان آن نرسیده است که تغییر بنیادی در سبک زندگی خود به وجود آوریم. می دانیم که بهترین و پر بازده‌ترین دوران زندگی انسان در بازه بیست تا سی سالگی است و حال آن که این دوران در کشور ما به گذشتن از سه کنکور کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری می‌گذرد. تب ارشد و دکتری همچون خوره بر جان همان جوان معصوم سال چهارمی می‌افتد. هم او که چند صباحی است از زیر سخت‌ترین فشارهای کنکور جان سالم به در برده است و حال باید در یک نبرد جانانه دیگر خود و خانواده خود و بهترین زمان زندگی را به سوداگرانی بدهد که می‌خواهند ترجمه‌های علم بیگانگان را به خوردشان دهند. علمی که نه با عمل همراه است نه عَلَمی دارد که پیروانش را به مقصودی رساند. آری چه انتظاری داریم از دانشجویی که سراسر دوران تحصیل خود را سرگرم حل مسائلی نموده که حتی یک بار هم نمی‌تواند ظهور آنها را ببیند. آیا سرخوردگی بالاتر از این هم هست؟
واحدهای عملی دانشگاهی معمولاً آن قدر بی کیفیت و با ساعت زمانی کوتاه برگزار می‌شوند که حتی فرصت تفکر در تطبیق علم و عمل را از دانشجو می‌گیرد، با این فرض که تطابقی هم وجود داشته باشد. بماند که در خیلی از مؤسسات و دانشگاه نماها، واحدهای عملی را با تئوری جا به جا می‌نمایند و به جای واحد عملی، عملی واحد از جنس دروغ را به او یاد می‌دهند.
این خیل جوانان، زندگی نمی‌خواهند، درآمد نمی‌خواهند، کار نمی‌خواهند؟ آیا با فرستادن آن‌ها از یک مقطع به مقطع دیگر درد آن‌ها دوا می‌شود؟ مگر یک جامعه به چند مهندس نیاز دارد؟ آیا لازم است تمامی آن‌ها کارشناسی ارشد بگیرند؟ چرا همه آن کارشناسان ارشد باید دکتر شوند و حال آن که سربازی نگرانی اصلی و ازدواج، واجبی فراموش شده، رویای جوانان شده است. مگر نه آن است که زوجیت نیاز بشر و سنت پیغمبری است. آیا بدون کار و درآمدی می‌توان از این جوانان انتظار این همه تحمل را داشت؟ دغدغه زندگی‌های لوکس و استفاده از کالاهای بیگانه مدرن و داشتن خودروهای رنگارنگ، تخیل جوان امروز ما شده است و حال نمی‌دانیم که چه هزینه‌ای را باید جامعه بپردازد تا این پرنده خیال را روزی بر درخت آرزوی دورش  بنشاند.
آیا این کشور تکنسین و نیروی کار متخصص نمی‌خواهد؟ باید به یاد آوریم که بالاترین تکنولوژی‌های دنیا توسط مهندسین و تکنسین‌های خبره خلق شده است و نه کارشناسان ارشد و دکترین. بزرگ‌ترین دانشمندان در طول تاریخ محققانی بوده‌اند که وقت خود را در آزمایشگاه‌ها و پروژه‌های تحقیقاتی گذرانده اند و نه در پشت درب‌های پی در پی کنکور. بزرگ‌ترین فیلسوفان و مورخین دنیا در تاریخ بشریت، جامعه را درک کرده بودند و نه کلاس‌های بسته سکولار امروز دانشگاه‌ها را.
آیا وقت آن نرسیده است که نظام آموزش عالی ما جراحی شود. چرا جوانان را در چرخ و فلک بازی کودکانه علم بی عمل بالا و پایین می‌بریم؟ چرا نمی‌خواهیم باور کنیم که دکتر مصطفی چمران حاضر نشد در بیروت، با کت و شلوار در کلاس درس دانشگاه برود و خواست که هنرستان صنعتی در مرکز محرومان لبنان دایر کند. چرا ما از تخصص و ابتکار غافل شده‌ایم. کار و کارآفرینی راه علاج این جوانان است. تا کاری نباشد، درآمدی حاصل نمی‌گردد و تا اقتصادی نباشد هر چند اندک نمی‌توان پایه‌های زندگی ایمن را بنا نمود و حال آن که سبک زندگی را نیز باید تغییر داد.
نویسنده معتقد است که نیاز کشور اشتغال زایی و تولید علم از جنس مدرک نیست بلکه تولید فرهنگی است که اشتغال و کار را نیاز اصلی خود بداند. تا چنین فرهنگی را نتوان بنا نمود، تولید شغل، ساخت بنایی است سست‌تر از خانه عنکبوت و حال آن که کثرت ظرفیت‌های دانشگاهی تنها، نمکی است بر زخم عمیق جوان. چرا که او که دکتری گرفته است و تخصصی جز طی نمودن مسیر استادان خود نمی‌بیند و جایی هم برای خود پیدا نمی‌کند، بیشتر از پیش در غم دوران فرو می‌رود و این یعنی فاجعه.
نویسنده: مسعود گوهری منش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *