از خلاقیت که حرف می زنم از چه حرف میزنم؟

زیاد در موردش شنیدیم. عجب ایده خلاقانه ای! عجب آدم خلاقی!

به این فکر کن که خلاقیت یعنی چه؟ به این فکر کن که آدم باید چه چیزی داشته باشد و از کدام مسیر به کدام جهت حرکت کند تا بشود اسمش را گذاشت خلاق؟ سوال اینجاست که وقتی از خلاقیت حرف می­زنیم دقیقا از چه حرف می­زنیم؟
راستش را بخواهید تمام ِ خلاقیت اختراعات بزرگ و پیچیده نیست. خلاقیت یعنی دانشجو باشی و برنامه هایت را جوری ردیف کنی که درآمد یک ماهت از اول تا سی­ام کفایت ­کند و بخشی هم برود برای “روز مبادا”. خلاقیت یعنی مدیری باشی با ایده های نو؛ ایده هایی جدید و کارآمد و نه صرفا پیچیده و فضایی! خلاقیت یعنی استادی باشی با شیوه تدریسی متفاوت از پای تخته ایستادن و اسلایدها را جابجا کردن.
خلاقیت یعنی خانوم خانه ای باشی و با کمترین مواد اولیه به بهترین غذا برسی. گاهی خلاقیت یعنی همین که یاد میگیری لباس های کهنه ات را برای رسیدن به ترکیبی تازه کنار هم بچینی. خلاقیت یعنی آی تویی که داری اینها را می­خوانی… از چهارچوب های همیشگی و کلیشه ها برای حل مسائل فاصله بگیر. کمی دورتر بایست و با نگاه خودت، از زاویه ذهنی خودت، با قواعد و اصول خودت مسئله هایت را حل کن. خلاقیت یعنی همین!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *